قلمباز

با رقص قلم بیا و طنازی کن ... بر دفتر قلب من قلمبازی کن

آیین شوهر داری

 

وقتی که شدی به خانه ی بخت

از اول شب ببوس روی اش

 

تب خال لبش اگر در آمد

لب را برسان دمه گلوی اش

 

هر چند خیار چیز خوبی است

غافل نشو از غم هلوی اش

 

دستی به سبیل گنده اش کش

در هامش کله ی کدوی اش

 

بینی ش اگر شبیه قاز است

هر لحظه نبر تو آبروی اش

 

نیشت به هوای خنده وا کن

انگار کند شدی عموی اش

 

هی شربت خاک شیر هم زن

سرما که رسید شو پتوی اش

 

بشقاب غذای شام شب را

پرتاب نکن یه هو به سوی اش

 

با خواهر و مادرش صفا کن

حتی بنشیییین با هووی اش

 

هی دوش بگیر و ادکلن زن

به به کن از انتشار بوی اش

 

با عشق و علاقه گفتگو کن

سگ می شود او اگر چه خوی اش

 

این نسخه علاج هر بلایی ست

گر خوب نشد بشاش تووی اش

  

+ نوشته شده در  88/07/18ساعت 7:19  توسط قلمباز  |